بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
574
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
از زربيخ زرد و نوره آب نارسيده و زنگار و زيبق و نوشادر كه زيبق را در صلابت با اينها خاك و عتبار ساخته باشند و در اثال كه شبيه است به يكى كه بر بالاى و يكى بود فروكرده باشند مصعد ساخته و بدين مناسب موسوم بدين اسم شده است از خوردن اين مصعد امراض مضررات آنها ظاهر گردد و بدتر از انها و اللّه اعلم و اما دواهاى زيانكار معدنى كه آنها را از جمله سموم عد كردهاند اسفيداج رصاصى مشهور طبيعت آن سرد و خشك بود در دوم درجه دو درم چون از وى بخورند سرفه و فواق و اختلاط عقل پديد آيد و زبان و لب سفيد و مغز سر و همه تن سرد شود و تنگى نفس و درد دل پيدا آيد و اندر حلق عفوصتى بود چنانچه گويا مازو خورده است و اكثر كشنده باشد و اگر به نوشادر مصعد سازند سم شود و سمكى بود سفيد و صفايحى كه از ان كج بيرون آزند و از خوردن آن امراض استعلاج پديد آيد همان طبع دارد و پخته وى بدستور آخر باشد جبين از بسيار خوردن اينها زبان گران گردد و اندامها آماس كند و بول و غايط بازگيرد و باشد كه اطلاق بافراط افتد و اندر معده و امعا گرانى و نفخ پديد آيد و سحج شود و مقعده بازگردد و نفس تنگ و لون بشره رصاصى گردد و باشد كه بخناق كشد و باشد كه اعراض ايلاوس ظاهر گردد و هلاك سازد و هريك را نيز چون مصعد سازند سم شود و طبع جمله سرد و خشك بود در دوم يا سوم درجه بعضى سردى زياده از خشكى باشد مرداسنگ و سونس رصاص از بسيار خوردن اينها زبان گران گردد و اندامها اماس گيرد و لون و غايط بازگردد و اطلاق بافراط افتد اندر معده و امعا گرانى و نفخ پديد آيد و سحج شود و مقعد بازگردد و نفس تنگ و لون بشره رصاصى گردد باشد كه بخناق بكشد و باشد كه اعراض ايلاوس ظاهر شود و هلاك سازد و هر يكى را نيز چون مصعد سازند سم شود و طبع جمله سرد و خشك بود در دوم و سوم درجه و نزد بعضى سردى زياده از خشكى باشد آهك تاره و توره مستعمل از خوردن اهك درد معده و حبس بول و خون شكم و درشتى زبان و حلق تولد كند و باشد كه اطراف سرد شود و غشى افتد و چون يا زربيخ مركب خوردند از حدت آن قروح و معا و درد و سوزش صعب در شكم پديد آيد و اهك بطبع گرم و خشك بود در دوم درجه زربيخ در سوم و حرارت و اسراق و تقريح مركب زياده از بسيط هر دو باشد